تنـــــهاتـــرین تنـــــــها منـــــم

حمــــزه حمیــــد

یک روز یک پیرمرد کنار خیابون ایستاده بود

کاغذی به گردن داشت که روی اون نوشته شده بود من نابینا هستم

کلاهی هم جلوش بود که فقط سه تا سکه داخلش بود

روزنامه نگاری اون رو دید

کاغذ روی سینه اش را برداشت

روی کاغذ دیگری یه جمله نوشت و اون رو گردنه پیرمرد انداخت

فردای آن روز کلاه پیرمرد جای سکه انداختن نداشت و پر از سکه شده بود

( متن روی کاغذ این بود : امروز یک روز بهاری است ، ولی من آن را نمی بینم)

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

آدمی را آدمیت لازم است

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نمایش  فانتزی - پست مدرن

 

                        آغــــاز یـــک پـــــــــایــــــــان

 

 

                            نویسنده و کارگردان : حمزه حمید

 

                  محل اجرا : مجتمع فرهنکی هنری باران

                     زمان  : نیمه دوم اردیبهشت 1393

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نیم کیلو باش ولی مرد باش

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تبریک

به

پرسپولیسی ها

نوشته شده در جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

برای کشتیهای بی حرکت ، موج ها تصمیم می گیرند

نوشته شده در جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

هر سال شروع تازه ی قصه ایست

قصه ات بی غصه باد

 

سال 1393  رو به همه ی شما دوستان گلم تبریک میگم

انشالله سالی پر از برکت همراه با سلامتی  رو داشته باشید

نوشته شده در جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست!

شاید این قصه تنهایی ما کار خداست

آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری

که جهنم نگذارد به تنم تاثیری

من که سایه بر سر مردم شدم

عاقبت در بین آنها گم شدم

ساده دل بودم نفهمیدم دریغ

خوردم از دست رفیق و نا رفیق

تا که مویم رنگ خاکستر گرفت

زندگی از سینه من پر گرفت

حال بین خاطرات خود گمم

سوژه لبخند تلخ مردمم......

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

با یه قامت شسته

با نگاهی مات و خسته

سرشو برده تو شونش

یه نفر تنها نشسته

توی تنهاییش یه درده

جای پای قلبی سرده

گل سرخی بوده اما

دیگه پژمرده و زرده

فارغ از یوز و فرداش

غرقه تو دریای درداش

حسرتش یه عشق نابه

که وفاکنه به عهداش

 

تدیم به همه ی دوستای گلم که ازم دلخور بودن واسه دیر آپ کردنم

زودی میام

 

نوشته شده در شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

عاشقی را در معراج دلم پنهان کردم

تا که شاید به سو سوی نگاهت

راهی به سمت بودنت بیابم

حدیثم حدیث عشق است

بودنش را می خواهم

نمیدانم من گم شده ام در تو یا تو گم شده ای در من

می خواهمت ای هست تو بودن من

     

                                                                          حمزه حمید

                                                                           92-06-17

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نگاهم را باور کن، اگرچه دلگیر است

پرواز ما از هم گناه تقدیر است

هنوزم مبهوت این حس بودنت هستم

با نبودنت درگیر میشوم

و تلاشی دوباره خواهم داشت، برای مرور حدیثهای عاشقانه ام

تقدیم به حدیث غزلهایم

 

                                                                       حمزه حمید

                                                                         92-06-17

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

گاهی باید نبخشید

کسی را که بارها اورا بخشیدی و نفهمید

گاهی نباید صبر کرد

باید رها کرد و رفت تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد نبوده ای

گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

امشب حدیثم در پس آینه پنهان شده است

ای سبک بار ، نی بیاور

که غزلهای عاشقانه هایم را در پس آینه  تکرار کنم

تا که شاید حرمتی باشد

برای پر زدن دوباره کبوتران عاشق

قصه عشقم ، تکرار روزانه توست

ای حدیث شبهای آرامم

                                         

                                                                             حمزه حمید

                                                                             92-06-18

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دل نده

به آدمها دل نده

تو که از خدایشان عاشقتر نیستی

آنها خدایشان را به نیمه نانی میفروشند

و تو را به نیمه شبی ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

من زانوهایم را در آغوش گرفته بودم

وقتی که او

برای آغوش دیگری زانو زده بود

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دنیا پر از تباهی است

نه بخاطر آدمهای بد

بخاطر سکوت آدمهای خوب

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نشسته ام باز کنار تو آومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره

که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره

نگاه تو رنگ بوسه داره

لبای من گرم و بی قراره

سکوت شب یه آسمون و یک ستاره

بارون گل شاد خواب ستاره

به انتظاره بغض ابر پاره پاره

تا قلب آسمون میبارم با تو تنها

فصل من و تو باز رسیده روی ابرا

کنار تو آروم میام پا میزارم

چراغی تو دست شبا جا میزارم

که روشن بمونه آسمون بی ستاره

به شوق تو عهدی با چشمات میبندم

دوباره به این عشق به این دل میخندم

قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

نشسته ام باز کنار تو آومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره

که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره

نگاه تو رنگ بوسه داره

لبای من گرم و بی قراره

کنار تو آروم میام پا میزارم

چراغی تو دست شبا جا میزارم

که روشن بمونه آسمون بی ستاره

به شوق تو عهدی با چشمات میبندم

دوباره به این عشق به این دل میخندم

قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

گر خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز!

می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم...

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

مرگ گل در اندیشه ی من

فکرم به خون آلوده است

شبانه در آسمان ستاره کشتنم

چشمم به خون آلوده است

روزانه صدها هزار بار مردنم در این قفس

جسمم به خون آلوده است

وقتی از نگاهم جز گریز چیزی جاری نمی شود

حسم به خون آلوده است

چون در جواب لبخند کودکی ، مات و مبهوت مانده ام

مانند هزاران مجرم من هم به خون آلوده ام!

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

صدای کرگدن می آید به گوش های من می آید

صدای رنجیدن می آید ازنگاه زن می آید

صدای زجر زن می آید به چشم های من...

صدای مادر من می آید صدای خواهر من...

صدای زن...

صدای اجبار ها، زن شدن باید ،عشق اما شاید

صدای شکستن به بوی دل می آید

کابوس بیدار شد خواب تبخال زد

زن عاقبت مرد در آرزوی یک مرد

خورشید انکار کرد بانوی انسان است

مهتاب اعتراف کرد زیر سلطه ی زمان است

اصرار دختر ابریشم به ندریدن پیله

پروانه شدن هرگز نه نمایش پشت میله

صدای درد مرد می آید به قلب من می آید

صدای قدم زدن می آید به پاهای من می آید

صدای پدر من صدای برادر من می آید

صدای شکستن به بوی غرور من می آید

صدای پچ پچ من می آید در آغوش نت های شکسته

صدای آه ساعت در تقاطع عقربه های خسته

به رسم خود سوزی ها من به رگ مضمونم

من به خون مضمونم

من به عشق مضمونم

من به خود مضمونم

صدای اَراَر می آید از دهان مورچه ی بیمار

رسیدن بی بار نرسیدن های باردار

صدای سوته سرم می آید از پیچیدگی تکرار ها

از این داستان بی انتها از سکوت دیوار ها

                                 یارا

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

ساده من گریه می کنم

حتی

ساده هم می شود به من خندید

ساده ام

اما

ساده بودنم را هم

 
ساده هرگز نمی شود فهمید

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سقوط ، تاوان پریدن با هر کسی است

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

لینک وبلاگ دوست جدیدم هستی کوچولو

 

دختر کوچولو خستس

 

http://dokhtarkocholokhastas.persianblog.ir

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

عید فطر بر همه شما مبارک

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تنهایی رو با تمام وجود می طلبم

در این دنیای با هرکی

تو را می جویم

از سو سوی نگاهی پرت

حجم احساسم کمتر می شود

راه دلم تنگ تر

اما بودن ها را برای نبودن ها می بازم

اما چرا

حس غریبی دارم

می خواهم که بخواهم

اما نمی توانم

یا شاید نمی گذارند که بخوابم

اما تو باش

نمی دونم

من گم شده ای در زمان

بدنبال چه می گردم

اما صدایی آشنا

دورم می کند

می خواهمت ای تنهایی

با تو هست که آرام می شوم

به امید روزهای تنهایی

 

                                                 15 مرداد 92

                                                 حمزه حمید

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

هر صبح خورشید فریاد می زند

آهای آدمها

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد

پس تا می شود عاشقانه زندگی کنید

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

مخاطب های امروزی را هر چه بیشتر خاص کنی

 

بی خاصیت تر می شوند

نوشته شده در یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تولد  تولد   تولدم مبارک

 

4 مرداد 1392

 

26 ساله شدم

 

نوشته شده در جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ