تنـــــهاتـــرین تنـــــــها منـــــم

حمــــزه حمیــــد

نوشته شده در جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

اجرای نمایش آخرین مرز
نویسنده و کارگردان : حمزه حمید
زمان : 3 الی 9 شهریور
مکان:پلاتوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان امیدیه
محل فروش بلیط: استودیو عکس آوانگارد

بازیگران : سحر دشتستانی ، راضیه مردانی و

با معرفی : امین چراغی و مهدی پاسبانی

نوشته شده در جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

خداوندا چرا تو بی صدایی ؟! ببین این رنگ و وارنگی دوران...؟! ببین دلهای دور افتاده از تو...؟! فریب یک کلام و لحن زیبا....؟! فریب دل نوشته ، روی زیبا...؟! چرا انسان به هر سو می کند رو ؟! دل یکرنگ و صاف و پاک او کو ؟! عجب دارم...! عجب دارم...! چرا تو بی صدایی ؟!!!

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نبودی و من قصه های زیادی بافتم، برای بودن تو. هه! به چه می خندی!؟ می دانم، قصه هایم را خوب بلدی بهانه می خواستم تا چیزی برایت ببافم. من، اندازه ی تنت را خوب بلدم.

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

بازم سالی دیگر

و بازم 4 مردادی دیگر

امروز چهار مرداد

مصادف با

بیست و هفتمین بهار زندگیه من

 

تولدم مبارک

نوشته شده در شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دوستان عزیز

لطفا اشتباهی برداشت نکنید

بخصوص شما مرضیه خانم

نمایشنامه آغاز یک پایان در دو اپیزوده

و این فقط اپیزود اوله که شما خوندین

و این متن هنوز ادامه داره

و فقط نصفه متنه

گفتم اگه دوستان خوندن و خوششون اومد اپیزود دو رو هم میزارم

بهرحال مرسی بابت نظراتتون

نوشته شده در جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

لینک دانلود نمایشنامه

 

آغاز یک پایان

 

نوشته : حمــــزه حمیـــــد

 

http://persiandrive.com/644721

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

گفتند: نگذر از غرورت، کار خوبی نیست باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست گفتند: هرگز لشگرت را دست او نسپار این خائنِ بالفطره پرچم دار خوبی نیست سیگار و تو، هر دو برای من ضرر دارید تو بدتری، هرچند این معیار خوبی نیست ترک تو و درک جماعت کار دشواری ست تکرار تنهایی ولی تکرار خوبی نیست... آزادی از تو، انحصار واقعی از من بازیّ شیرینی ست، استعمار خوبی نیست از هر سه مردِ بینِ بیست و پنج تا سی سال هر سه اسیر چشم تو... آمار خوبی نیست دیوار ما از خشتِ اوّل کج نبود، اما این عشق پیر لعنتی معمار خوبی نیست دیوارِ من، دیوارِ تو، دیوارِ ما، افسوس... دیوارِ حاشا خوبِ من، دیوار خوبی نیست آرام بالا رفتی و از چشمم افتادی من باختم؛ هرچند این اقرار خوبی نیست امید صباغ نو

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

صدای سکوتم آرامش آسمانت را بهم زد خدایا ببین آدمها فریادم را نشنیدند خوشا بحال اهالی آسمانت که فقط تو را دارند میخواهم آسمانی شوم فرقی نمیکند جهنم باشد یا بهشت فقط تو باش و آغوش مهربانت...!

 

 

                                                                                               ترانه

نوشته شده در شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

یک روز یک پیرمرد کنار خیابون ایستاده بود

کاغذی به گردن داشت که روی اون نوشته شده بود من نابینا هستم

کلاهی هم جلوش بود که فقط سه تا سکه داخلش بود

روزنامه نگاری اون رو دید

کاغذ روی سینه اش را برداشت

روی کاغذ دیگری یه جمله نوشت و اون رو گردنه پیرمرد انداخت

فردای آن روز کلاه پیرمرد جای سکه انداختن نداشت و پر از سکه شده بود

( متن روی کاغذ این بود : امروز یک روز بهاری است ، ولی من آن را نمی بینم)

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

آدمی را آدمیت لازم است

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نمایش  فانتزی - پست مدرن

 

                        آغــــاز یـــک پـــــــــایــــــــان

 

 

                            نویسنده و کارگردان : حمزه حمید

 

                  محل اجرا : مجتمع فرهنکی هنری باران

                     زمان  : نیمه دوم اردیبهشت 1393

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نیم کیلو باش ولی مرد باش

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تبریک

به

پرسپولیسی ها

نوشته شده در جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

برای کشتیهای بی حرکت ، موج ها تصمیم می گیرند

نوشته شده در جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

هر سال شروع تازه ی قصه ایست

قصه ات بی غصه باد

 

سال 1393  رو به همه ی شما دوستان گلم تبریک میگم

انشالله سالی پر از برکت همراه با سلامتی  رو داشته باشید

نوشته شده در جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست!

شاید این قصه تنهایی ما کار خداست

آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری

که جهنم نگذارد به تنم تاثیری

من که سایه بر سر مردم شدم

عاقبت در بین آنها گم شدم

ساده دل بودم نفهمیدم دریغ

خوردم از دست رفیق و نا رفیق

تا که مویم رنگ خاکستر گرفت

زندگی از سینه من پر گرفت

حال بین خاطرات خود گمم

سوژه لبخند تلخ مردمم......

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

با یه قامت شسته

با نگاهی مات و خسته

سرشو برده تو شونش

یه نفر تنها نشسته

توی تنهاییش یه درده

جای پای قلبی سرده

گل سرخی بوده اما

دیگه پژمرده و زرده

فارغ از یوز و فرداش

غرقه تو دریای درداش

حسرتش یه عشق نابه

که وفاکنه به عهداش

 

تدیم به همه ی دوستای گلم که ازم دلخور بودن واسه دیر آپ کردنم

زودی میام

 

نوشته شده در شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

عاشقی را در معراج دلم پنهان کردم

تا که شاید به سو سوی نگاهت

راهی به سمت بودنت بیابم

حدیثم حدیث عشق است

بودنش را می خواهم

نمیدانم من گم شده ام در تو یا تو گم شده ای در من

می خواهمت ای هست تو بودن من

     

                                                                          حمزه حمید

                                                                           92-06-17

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نگاهم را باور کن، اگرچه دلگیر است

پرواز ما از هم گناه تقدیر است

هنوزم مبهوت این حس بودنت هستم

با نبودنت درگیر میشوم

و تلاشی دوباره خواهم داشت، برای مرور حدیثهای عاشقانه ام

تقدیم به حدیث غزلهایم

 

                                                                       حمزه حمید

                                                                         92-06-17

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

گاهی باید نبخشید

کسی را که بارها اورا بخشیدی و نفهمید

گاهی نباید صبر کرد

باید رها کرد و رفت تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد نبوده ای

گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

امشب حدیثم در پس آینه پنهان شده است

ای سبک بار ، نی بیاور

که غزلهای عاشقانه هایم را در پس آینه  تکرار کنم

تا که شاید حرمتی باشد

برای پر زدن دوباره کبوتران عاشق

قصه عشقم ، تکرار روزانه توست

ای حدیث شبهای آرامم

                                         

                                                                             حمزه حمید

                                                                             92-06-18

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دل نده

به آدمها دل نده

تو که از خدایشان عاشقتر نیستی

آنها خدایشان را به نیمه نانی میفروشند

و تو را به نیمه شبی ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

من زانوهایم را در آغوش گرفته بودم

وقتی که او

برای آغوش دیگری زانو زده بود

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دنیا پر از تباهی است

نه بخاطر آدمهای بد

بخاطر سکوت آدمهای خوب

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

نشسته ام باز کنار تو آومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره

که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره

نگاه تو رنگ بوسه داره

لبای من گرم و بی قراره

سکوت شب یه آسمون و یک ستاره

بارون گل شاد خواب ستاره

به انتظاره بغض ابر پاره پاره

تا قلب آسمون میبارم با تو تنها

فصل من و تو باز رسیده روی ابرا

کنار تو آروم میام پا میزارم

چراغی تو دست شبا جا میزارم

که روشن بمونه آسمون بی ستاره

به شوق تو عهدی با چشمات میبندم

دوباره به این عشق به این دل میخندم

قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

نشسته ام باز کنار تو آومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره

که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره

نگاه تو رنگ بوسه داره

لبای من گرم و بی قراره

کنار تو آروم میام پا میزارم

چراغی تو دست شبا جا میزارم

که روشن بمونه آسمون بی ستاره

به شوق تو عهدی با چشمات میبندم

دوباره به این عشق به این دل میخندم

قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

گر خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز!

می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم...

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

مرگ گل در اندیشه ی من

فکرم به خون آلوده است

شبانه در آسمان ستاره کشتنم

چشمم به خون آلوده است

روزانه صدها هزار بار مردنم در این قفس

جسمم به خون آلوده است

وقتی از نگاهم جز گریز چیزی جاری نمی شود

حسم به خون آلوده است

چون در جواب لبخند کودکی ، مات و مبهوت مانده ام

مانند هزاران مجرم من هم به خون آلوده ام!

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

صدای کرگدن می آید به گوش های من می آید

صدای رنجیدن می آید ازنگاه زن می آید

صدای زجر زن می آید به چشم های من...

صدای مادر من می آید صدای خواهر من...

صدای زن...

صدای اجبار ها، زن شدن باید ،عشق اما شاید

صدای شکستن به بوی دل می آید

کابوس بیدار شد خواب تبخال زد

زن عاقبت مرد در آرزوی یک مرد

خورشید انکار کرد بانوی انسان است

مهتاب اعتراف کرد زیر سلطه ی زمان است

اصرار دختر ابریشم به ندریدن پیله

پروانه شدن هرگز نه نمایش پشت میله

صدای درد مرد می آید به قلب من می آید

صدای قدم زدن می آید به پاهای من می آید

صدای پدر من صدای برادر من می آید

صدای شکستن به بوی غرور من می آید

صدای پچ پچ من می آید در آغوش نت های شکسته

صدای آه ساعت در تقاطع عقربه های خسته

به رسم خود سوزی ها من به رگ مضمونم

من به خون مضمونم

من به عشق مضمونم

من به خود مضمونم

صدای اَراَر می آید از دهان مورچه ی بیمار

رسیدن بی بار نرسیدن های باردار

صدای سوته سرم می آید از پیچیدگی تکرار ها

از این داستان بی انتها از سکوت دیوار ها

                                 یارا

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

ساده من گریه می کنم

حتی

ساده هم می شود به من خندید

ساده ام

اما

ساده بودنم را هم

 
ساده هرگز نمی شود فهمید

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سقوط ، تاوان پریدن با هر کسی است

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

لینک وبلاگ دوست جدیدم هستی کوچولو

 

دختر کوچولو خستس

 

http://dokhtarkocholokhastas.persianblog.ir

نوشته شده در شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ