تنـــــهاتـــرین تنـــــــها منـــــم

حمــــزه حمیــــد

دلتنگم هنوز خدا یاد نره
اینجا خیلی دلم گرفته یادت نره
انکار اسمان با ما قهر یادت نره
من تو را دارم با من بودن یادت نره
می دونم خیلی گناه کردم خیلی
اما مهربونت با بدا یاد نره
هر وقت همه نیستند تو که هستی
من درهر لحظه تو دارم منو یادت نره

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

11 ماه گذشت

بعضیها دلشون شکست

بعضیا دل شکوندن

خیلیها عاشق شدن

خیلیها تنها شدن

خیلیها از بینمون رفتن

خیلیها اومدن

گریه کردیم

خندیدیم

و

زندگی کماکان برخلاف آرزوهامون گذشت

9 روز مونده

9 روز از همه ی اون خاطره ها

آرزو دارم نوروزی پر از آرزوهای خوب داشته باشید

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

رنج بردن باعث فهمیدن می شود تا جایی که

روزی از فهمیدن رنج میبری و آنجاست که

رویای ندانستن ، دعای شبانه ات می شود

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سلام

نوشته شده در جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

دلتنگم هنوز خدا یاد نره
اینجا خیلی دلم گرفته یادت نره
انکار اسمان با ما قهر یادت نره
من تو را دارم با من بودن یادت نره
می دونم خیلی گناه کردم خیلی
اما مهربونت با بدا یاد نره
هر وقت همه نیستند تو که هستی
من درهر لحظه تو دارم منو یادت نره

نوشته شده در یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سلام به همه دوستان گل

قبل از هر چیز عذرخواهی میکنم از همه دوستان گلم بابت این غیبت طولانی

یه مقدار درگیر کارها بودم و بخاطر همین نمیتونستم بیام و از طرفی به خاطر لطف شرکت مخابرات یه مدت تلفن قطع بود و نمی شد که بیام .

و مهمتر از اون باید به یه سری از دوستان گلم که نظر گذاشتن و انتقاد کردن(به قول خودشون) سلام کنم و بگم که دوستان گلم اینجا یه بخش خصوصی هستش و من هر چیزی و هر مطلبی که دوس داشته باشم مینویسم و شما هم بعنوان یک خواننده میتونید نظرتون رو بگید . من همه نظرات رو میذارم و پاک نمیکنم مگر اینکه جملات ... نوشته باشید .

به هر حال از لطف همه دوستان ممنونم

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سلام به همه دوستان گلم

معذرت میخوام که خیلی وقت نتونستم بیام


نوشته شده در شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تو هم شده ای انقلاب زندگی من….

حالا هر آنچه در زندگی من است تاریخ دار شده…

قبل از ” تــو ” …. بعد از ” تـــو ” ….

 

تینا

نوشته شده در جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

باز آمد

بوی ماه مدرسه .....

سلام به همه دوستان گل

جاتون خالی

بعد از یه تعطیلات توپ و عالی الان وقت نوشتنه ( قابل توجه تینا )

نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

به بودن ها دیر عادت کن ...

به نبودن ها زود ...

آدم ها نبودن را بهتر بلدن

نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

من بودم و گریه هام پشت ِ گوشی
من بودم و جای خالی آغوشی
سرما سرما سرما سرما سرما
من بودم با بخاری خاموشی

 

دارد چشمی که نیست تر می گردد
یک شب که نیامده سحر می گردد
این نامه ی ننوشته اگر پست شود
مردی که نرفته است برمی گردد

 

یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده
یک سمت جهان به قتل من آماده!
می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که
در دست دو بچّه ی شرور افتاده

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سلام

عید همگی تون مبارک

مخصوصا اونایی که نگرفتن

اونایی هم که گرفتن خدا هواشونو داره

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است .

تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است .

سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد.

نوشته شده در جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

اگه کسی رو دوس دارین، رهاش نکنین.....
بگیرین بندازینش تو زیرزمین
انقد با کمربند بزنین سیاهش کنین
تا اعتراف کنه عاشقتونه !
نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

پروردگارا
اندکی نفهمی عطا کن،که راحت زندگی کنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!
نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

ته دل هرکس یه آرزوی بزرگ بود که در عین سادگی هرگز برآورده نشده بود...
جارو می‌خواست یک‌بار هم که شده خودشو تمیز کنه...
آینه می‌خواست خودشو ببینه...
دوربین عکاسی آرزو داشت کسی یک‌بار از اون هم عکس بندازه...
لغتنامه می‌خواست معنی خودش رو بفهمه..

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود…
میـــزدم میزدی ….
نمیــــزدم نمیزدی …

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛
همه خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم: فراموش؛ .......
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت: یادمه....!

 

زنان از مردان عاقلترند. چون کمتر می دانند

 

بعضی از آدم ها

فقط

از دور آدم اند !

 

لبخند همیشه زیبا نیست

مخصوصا ً وقتی که یه تیکه سبزی لا دندونت گیر کرده !

 

یکی از رسالت های ِ فلش مموری گم شدنه!

اصن آفریده شده واسه گم شدن

 

شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن

بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟

شمام هنوز این کارو می کنین؟

 

اگه تو تاکسی و اینا چار پنج تا اسمس دادین دستتون خسته شد

بدید بغل دستیتون ادامه شو براتون بنویسه. اون بیشتر در جریانه :-D

 

همینطور که یه ماه در سال نمی‌ذارن کسی چیزی بخوره که فقیرا رو درک کنیم

یه ماه هم بیان همینجوری بهمون پول بدن صفا کنیم ببینم پولدارا چی می‌کشن !

 

طرف ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻨﺪﺍﺯﻥ ﻫﻤﻪ

ﺳﯿﮕﺎﺭﻭ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ

ﻧﻮﺷﺘﻪ: ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ :-D

یعنی اعتماد به نفسه تورو خر داشت الان سلطان جنگل بود

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

همیشه دلتنگی به خاطر نبودن شخصی نیست؛

گاهی به علت حضور کسی در کنارت است..

که حواسش به تو نیست...

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم

اما
بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

به بند دلت میاویز

رخت خاطره ام را

گردبادهای فراموشی حرمت نمی شناسند

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

شاید اون داد بزنه ؛ شاید اون فحش بده .... شاید اون تلفن رو روت قطع کنه ! شاید اون دیگه نخواد ببینتت ، شاید اون ازت متنفر باشه ...... ... اما تو .... شعور داشته باش و داد نزن ! شعور داشته باش و فحش نده .... شعور داشته باش و تلفن رو روش قطع نکن ، شعور داشته باش و نخواه که نبینیش ؛ شعور داشته باش و ازش متنفر نباش .... شاید اون خسته س ! شاید اون دلش از جایی گرفته .... شاید اون نیاز به تنهایی داره ؛ شاید اون دچار نوسان روحی شده ، شاید اون دلش برای خودش تنگ شده

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ... وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره ... اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ... آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن اینا فرشتن ... تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین... تنهاشون نزارین، داغون می شن !

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

خیلی که دلتنگ میشوم به آسمان نگاه میکنم دلم قرص میشود که تو هم زیر همین سقفی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

شعر من پله ی معراجم نیست
و نمی خواهم از باد غرور
ابر سنگین دلم محو شود
شعر من درد من است
من درختی خشکم
شعر من برگ من است
لذت شعر من از به به قمری ها نیست
لذت شعر من از فهم اقاقی هایی است
که به لمس شب و مهتاب و تگرگ
و به بدیمنی ایام رضایت دارند
شعر من پر شدن از خالی نیست
وصف بی حالی نست
بلکه خالی شدن از حس شب جانکاه است
حس خالی شدن از صدرنگیست
لذت شعر من از سادگی است
و صداقت چه معمای خوشی است

 

ترانه

نوشته شده در دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مرداد مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق در بیتابی شد

 

تولدت مبارک حمزه جان 

91.5.4   از طرف آجی حدیث

نوشته شده در پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

سلام به همه دوستان گلم

مخصوصا عزیزانی که تبریک گفتن

آره بچه ها

                           4    مرداد         67        ساعت   7  صبح

تولد من بود

و دیروزم که  4  مرداد بود

ممنونم از دوستان گلم مخصوصا

طناز جون و تینا جون و قاصدک عزیز و ماریتا خانم

نوشته شده در پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

این روزا ساده ترین کار مردم استفاده از انگشت اشاره واسه اشتباهاتشونه

نوشته شده در جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

زندگی را به پای چه هدر دادی ؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |


به گزارش ایسنا، این اتفاق در حالی افتاد که همراهان و شاگردان همیشگی‌اش تصمیم گرفته بودند برای بهتر شدن حال استادشان، بار دیگر اجرای نمایش «بازی استریندبرگ» را که او سال‌ها پیش به صحنه برده بود با همان بازیگران قبلی یعنی هما روستا، رضا کیانیان و پیام دهکردی پاییز امسال به صحنه ببرند و حتی بخشی از تمرینات اولیه این نمایش نیز در منزل شخصی او آغاز شده بود.

سمندریان که در تمام این سال‌ها حسرت اجرای «گالیله» را با خود داشت، آخرین‌بار در سال 1389 سرگرم ترجمه و کار بر روی این نمایشنامه‌ی معروف برتولت برشت بود و قصد داشت اواسط تیرماه همان سال گروه بازیگران این نمایش را مشخص کند تا براساس توافقات انجام‌شده با شهرداری تهران، «گالیله» را از بهمن سال 89 تا اردیبهشت 90 در تماشاخانه‌ ایرانشهر به صحنه ببرد، اما این آرزو هرگز محقق نشد.

حمید سمندریان متولد اردیبهشت ماه 1310 بود. شروع فعالیت‌های تئاتری او در حین تحصیل در دوره‌ی متوسطه با حضور در کلاس‌های تئاتر و هنرپیشگی اساتیدی چون حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی زیر نظر عبدالحسین نوشین بود.

او پس از اتمام دوره‌ دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دوره‌ مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند، اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آن‌قدر برایش گسترده بود که طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش «ادوارد مارکس» که یکی از استادان برجسته‌ تئاتر بود، اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفه‌ای مشغول به کار شد.

سمندریان پس از پایان این دوره به دعوت اداره‌ هنرهای نمایشی دراماتیک اداره‌ی کل هنرهای زیبای کشور به ایران بازگشت و نمایشنامه‌ «دوزخ» را در تالار همین اداره به روی صحنه برد و فعالیت‌های خود را به شکل پیوسته در عرصه تئاتر ادامه داد.

تاسیس کلاس‌های آزاد بازیگری و کارگردانی از دیگر اقدامات جدی مرحوم سمندریان بود که تا آخرین روزهای عمرش ادامه داشت و به واسطه‌ آن هنرمندان درجه یکی همچون عزت‌اله انتظامی، گوهر خیراندیش، رضا کیانیان، میکاییل شهرستانی، احمد آقالو، کیومرث مرادی، پرویز پورحسینی، گلاب آدینه، مهدی و ناصر هاشمی، آتش تقی‌پور و ... را تحویل جامعه هنری داد.

کارگردانی و اجرای تئاترهای ماندگاری چون «ملاقات بانوی سالخورده»، «دایره‌ گچی قفقازی»، «ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی»، «مرغ دریایی»، «بازی استریندبرگ»، «کرگدن» و ... در کارنامه هنری او به چشم می‌خورد.

نوشته شده در جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

متاسفانه خبری شنیدم که خیلی خیلی خیلی زیاد دلگیر شدم

شنیدن اینکه بزرگ مرد تئاتر و آقای تئاتر ایران حمید سمندریان درگذشت

خدا به خانوادش و همه تئاتری ها صبر بده .

نوشته شده در جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

یه روز سیا یه روز سفید یه روز زرد

یه روز غروب غم گرفته سرد

یه روز برای تو که شاعرانه ست

یه روز برای من که بی ترانست

یه روز تویی که شب نمی شه

یه روز منم ابری تر از همیشه

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط حمــــــزه حمـیــــــد نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ